تبليغاتX
Anne Sheirly
   
Anne Sheirly
WelCom To My Weblog
 
 
آرشيو مطالب

مهر 1388

شهریور 1388

فروردین 1388

بهمن 1387

دی 1386

مرداد 1386

اسفند 1385

آبان 1385

تیر 1385

خرداد 1385

دی 1384

آذر 1384

آبان 1384

مهر 1384

____________________
مطالب اخير

غیرت

دست بر روي زانوان نشسته ام و به تو فکر ميکنم

اول یکم از خودم بگم...

شروع

آه كه چه تنها شده ام!!!

وداع سرد

می مانم تا خدا

برای او که بی بهونه رفت...!

رفتی اما یاد تو بر جاست

انتظار به معنی تو!

____________________
پیوند ها

من و ام اس

پزشک جوان

عشق من رویای من

دختر پاییزی

آسمان! من مي نويسم. عادله

anne

کافهء زیر دریا

شبهای روسیه

____________________

RSS 2.0

 
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 2 مهر1388

غیرت

زنگ زد !
باهم آشتي کرديم...

مثل هميشه.



اين مدت نبودم...
فشار زندگي کمرمو خم کرده ولي با پشتکار زياد تا مي تونم کمرمو راست ميگيرم...
1 ماه به بابا ميگم بيا بريم اين دارو رو پيدا کنيم (يه داروي گياهي هست براي زخم پاي ديابتي ها که اونم گير نمياد شنيدم که يه شهرستان هست همين طرفا يه مساحتي حدودا 70 يا 80 کيلومتر اونجا داره)
هر دفعه يه بهونه!!!!!!
زخم پاي مامانم بدتر شد
ديشب تصميم گرفتم صبح زود برم البته به شهاب sms دادم :
-صبح تا بيدار شدي تلفن کن.
....(خواب)!
ساعت 8:26
-سلااااااااام عزيزم
-سلام
-چي شده؟؟؟
-مياي بريم (...)
-چي؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
-نه نميگي.
-ميگم!
-بنزينتو خودم ميدم
-دارم
-پس؟
-تو عقلتو از دست دادي ميدوني چندتا پليس راه داره؟ اوليش حتما ميگيرنمون!
-با تاکسي ميريم.
-اونجا برسيم مردمش گزارشمونو ميدن (اينو که راست ميگه شهرش شهر نيست بيشتر شبيه به روستاست! همه عشاير اصيل و هووووف تهه غيرت!)
-تنها ميرم
-تو را هزارتا بلاست
-با آژانس ميرم
-اااااااااااااه!!!!! بي عقل ! ميدوني اگه يجا گير کني چه بلايي سرت مياد؟ آره؟ اگه رانندهه تنها گيرت بياره چي ميشه؟
-....
- تو هيجا نميري چون من اجازه نميدم!
-بله؟؟؟؟
-بلهو بلا ! ديوانه ... اصلا بگو ببينم اين داداشاي بي غيرتت چيکاره ان تو اون خونه؟ بابات چه نقشي داره؟ هااااااا
نقش بخورو بخواب ديگه آره؟

مثل هميشه خواستم حقو به اونا بدم خواستم بگم کار دارن خواستم بگم نميتونن اما آخه مي گفتم چه کاري ؟ چه نتونستني؟ ايندفه خوب مچمو گرفت !!!! هيچي نداشتم بگم فکر کنم فهميد چون لحنش نرمتر شد خواست يکم دلداريم بده...

-چرا همه ي کارا به عهده ي تو ؟ چرا جز تو کسي بفکر نيست؟ من خيلي وقته مي خوام اينو بهت بگم... نميخوام بهت بر بخوره ولي مي خوام بگم شما بي غيرت ترين مردارو تو خونتون دارين!!!!
چرا با بابات حرف نميزني؟ چرا ازش نمي خواي بفکر باشه؟ چرا هميشه تو؟؟؟ چرا همه ي انتظارا فقط از تو؟؟؟

(آروم آروم اشک ريختم فکر کردم که ديگه نميشه چيزي پنهون کرد)
بعد از چند ثانيه...
-اون اگه حرف حاليش بود طي 30 سال زندگي با مامانم مي فهميد...
هيچي نگفت
بعد گفت: با نيما حرف بزن ازش بخواه اون باهات بياد بگو واسه مامانه ديگه سنگم باشه اسمه مادر بياد آب ميشه قبول ميکنه!
گفتم باشه 3 مين ديگه زنگ ميزنم بهت رفتم به نيما گفتم
گفت ماشينم خرابه تا يه هفته ي ديگه
گفتم تا يه هفته ي ديگه معلوم نيست چه بلايي سرش بياد بيا با آژانس بريم
گفت نميام خودت برو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فکم افتاد کلي دادو بيداد کردم سرش باورم نميشد اينو بگه مطمئن شدم حق با شهابه ما بي غيرت ترين مردارو تو خونمون داريم!
تلفن کردم به شهاب گفت چي شد گفتي؟
گفتم نه تا رسيدم دمه در رفته بود حالا ظهر که اومد بهش ميگم
گفتم فعلا امروز ميرم عطارياي اينجا رو ميگردم
گفت آماده شو ميام دنبالت (وقتي حرف ميزدم بغض تو گلوم گير کرده بود فکر کنم همه چيو فهميده بود ولي هيچي به روم نياورد)
اومد بعد از کلي اينور اونور گيرش اورديم واييييييييي از خوشحالي خواستم بپرم بغل فروشندهه شهاب گرفتم!!
کلي خريد کردم حتي نونم نداشتيم فکر کنين خونه ي ما بس که مامي حاضر کرده داده به خوردشون مثلا صبح نون نداشتيم نيما 2 تا خريده براي خودش صبحانه خورده ديگه به بقيه فکر نکرده!!!!!!!!
خوبه اين چيزارو به شهاب نميگم مگه نه حتما پيشنهاد ميکنه خودمو بکشم!
اومدم خونه مامي خيلي خوشحال شد ولي نفهميدم چرا بروز نداد!!!!!!!
چيزي نگفتم تا خودش بگه..
نگفت نيما اومد کلي با مامان دعوا کرد يه حرفايي ميزد که من از خجالت آب شدم
مامان واسه خاطر طرز نون خريدن صبح دعواش کرده بود
دخالت نکردم
نه اينکه مهم نباشه اينقدر عصباني بودم که خواستم گلدونو بکوبم تو سرش!
مامي خواست دخالت نکنم خواست وضعيتو بدتر نکنم
از خونه رفتم بيرون خواستم تنها باشم غروب اومدم با کلي سردرد يه چاي خوردم خوابيدم...

خيلي حالم بده دوست دارم از اين خونه از اين شهر برم... برم يه جايي که مردش غيرت داشته باشه !
سر در گمم پريشونم حالم اصلا مساعد نيست حرفاي شهاب بدجور تکونم داد....


پ.ن1: يعني مرد با غيرتم هست؟
پ.ن2: آخر زندگيه من چي ميشه؟ فکر ميکنم الان به آخر رسيدم!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 21 شهریور1388

دست بر روي زانوان نشسته ام و به تو فکر ميکنم


اين روزها روزهاي سختيه اونم فقط بابت اين که باهام قهره....

چهارشنبه ظهر زنگ زد بابت دعواي شب قبل معذرت خواهي کنه اولش کلي گله کردم قول داد که ديگه تکرار نکنه منم بخشيدم....

گفتم: دلم برات تنگ شده خيلي ام تنگ شده
گفت: اشکال نداره به اين دلتنگيا عادت ميکني !
-منظورت چيه؟
-نميدونم همينطوري گفتم!
-مگه آدم همينطوريم حرف ميزنه؟
-خوابم مياد ميرم بخوابم بوس بوس
-ميگم منظورت چي بود؟؟؟؟؟
-اااااااااااااه! ديگه گير نده همينطوري گفتم....
-باشه منم همينطوري گوشيمو خاموش ميکنم تا توام همينطوري دليلش يادت بياد....
-به درک! ميگم الکي گفتم اصلا دليلش اينه که بچه اي (واي اينقدر ازين کلمه بچه اي بدم مياد که خون جلو چشمامو ميگيره) اخلاقت سگيه...
ديگه خسته ام کردي جونم به لبم رسيده! ديگه نمي خوامت اين کارم نه تنبيه نه ميخوام واست ناز کنم فقط ميخوام از هم جدا شيم....
ديگه نه تلفن بزن نه sms بده.. باي.
-باشه باي.
(البته ما دعواهاي بدتر از اينم کرديم بازم آشتي کرديم)
تو دعوا اون فقط دهنشو وا ميکنه فکر عاقبتشو نميکنه شايد چون مقصر منم ميدوني چرا ؟!
چون نشنيده ميگيرم و به راحتي مي بخشم!

يه نيم ساعتي گريه کردم بيشتر به خاطره خودم به خاطره نفهميم
تصميم گرفتم به حرفش گوش بدم ... حالم خيلي گرفته بود ميدونستم حالش خوب نبوده براي اين زود عصباني شده فکر کردم به رو خودم نيارم و بهش sms بدم...
sms دادم
-شهابي؟
-کوفت!
-دلم خيلي گرفته
-...
-از همه چي خسته شدم
-...
بيشتر از همه از خودم!
-...
شنيدي ميگن زماني ميرسه که مرگ خودتو از خدا ميخاي؟
-...
-براي من الان همون زمانه!
-...
-باشه ديگه sms ام نميدم... همون کوفت لايقم بود...باي.
-...
تصميم گرفتم ديگه بهش فکر نکنم يعني همون طور که گفته بود به دلتنگيام عادت کنم ! الان 3 روزه ميگذره حتي يه sms هم نداده!
دختر عمه ام زنگ زد گفت حالش خيلي بده نمي تونه از جاش تکون بخوره (معدش چند ساله مشکل داره) گفتم به نظرت چيکار کنم؟
گفت زنگ نزن تو کاري نکردي همين که ببينه تو بي تفاوتي خودش منت ميکشه ...
هر وقت منو اذيت ميکنه يه بلايي سرش مياد بد زنگ ميزنه ميگه منو ببخش!
نميدونم چرا هميشه اين منم خودمو کوچيک مي کنم ! ايندفه تصميم گرفتم کوتاه نيام.


پ.ن1: کار درستي ميکنم؟
پ.ن2: اگه تلفن نکنه چي؟

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 21 شهریور1388

اول یکم از خودم بگم...

من دختری هستم 21 ساله که تمام مسئولیت های یه خونواده رو دوششه اینقدرم وقتشو روش زیاده اومده وبلاگ می نویسه...(می دونم میگی مسخرس)
خوب شاید چون هیچکیو از این نظر ندارم که حرفامو بهش بگم  دختری که هم دانشگاه میره درسشو بخوبی می خونه از صبح که پامیشه می شورهو میسابه ... وقتی میگم مسئولیت خونه یعنی همه چی حتی خریدای بیرون حتی کارای بانکیو اداری ...

از نظر اعضای خونواده همه رو دارم که یکی یکی برات معرفی میکنم: (حفظ کن یادت باشه می پرسمااااا )
1. یه مامانه گل که قبل من اون جای من بوده که از زحمت زیاد نمیتونه راه بره خیلی مریضه دیابت رو همه ی اعضای بدنش اثر گذاشته از چشماش بگیر تا دندونو کلیه و قلبو پاهاش با همه ی اینا هنوز کارشو ادامه میده و خرج خونه رو تا حدوده زیادی در میاره

2. مامان بزرگ خیلی پیرم که تنها کاری که می تونه بکنه غذا دستشویی نماز (البته حرفم می تونه بزنه)

3. یه بابای قدر نشناس شاید فقط برای من (حالا تو پستای بعد متوجه منظورم میشین)

4. یه خواهر که خونه ی بخت رفته دومین بچش همین شنبه هفته ی گذشته به دنیا اومد که تا همین امروز نگهداری از اونم به عهده ی من بود

5. داداشی که یک سالو نیم ازم کوچیکتره ولی به طرزه بدی تو روم وامیسه (البته دیابت داره و چون زیادی لیلی به لالاش گذاشتن این ریختی شده)

6. و آخرین عضو خونوادمون که جز ریختو پاش بدیه دیگه ای نداره هر کاری بگم می کنه همیشه ام کمکم میده تا حدودی...


حالا تصورشو بکنین با این اوصاف چی میکشم حالا مونده هنوز چیزی نگفتم دیروز از صبح که پا شدم تا 4 که وقت دندون پزشکی داشتم شستمو سابیدم بطوری که مچ دستام وا نمیشد خیلی سخته از صبح که پا شدی هنوز نفهمیدی چیه؟ کجای؟ دنیا دست کیه؟
بری آشپزخونه هنوز این تموم نشده اون بیاد یه دستت به قابلمه یه دستت به ظرفشویی اینو ول نکرده نخودی (خواهر زادم حنا3 سالش تموم شده که خیلی شیطونو خوش زبونه) بیاد بگه آآآآآآآآآآآآآآآآب... یعنی دهنشو وا کنه اینقدر که انگار یه بلند گورو هورتی قورت داده آبو بدی دستش بگه این لیوانو نمیخوام اونو می خوام اونو بدی بگه این نه کاسه بده کاسه بدی نه پارچو بده پارچو بدی نه قابلمه توام واسه اینکه خلاص شی بدی دستش وقتی روتو اینور کنی ببینی با کله تو قابلمس (البته خالی هااااا)
ساعت 4 هنوز من تو فکر رفتنم هااا اون دمه دره خالهههههههههههههههههههههههههههههههههه بیاااااااااااااااااااااااااا قول بده عروسک می خرییییی بگو بستنی می خرییییییی و البته خیلی چیزای دیگه......
بعد برگشتن با تشر تحویل مامیش دادم که اونم داستانی بود....
شب وقتی خواستم بخوابم دستام بوی وایتکس(سفید کننده ) میداد هر کاری کردم از بین نرفت همونجور خوابیدم تا صبح فکر می کردم هنوز تو شستو شوام امروز تقریبا راحت بود چون کسی خونه نبود....


پ.ن: اصلا دوست ندارم با ترحم به زندگیه من نگاه کنین فقط قدر الانه خودتونو بدونین کسایی هستن وضعیتی بدتر دارن..

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

چهارشنبه 18 شهریور1388

شروع

سلام به همه ی کسایی که با من شروع می کنند
فکر می کنم خیلی سالهاست که دیگه ننوشتم ! حداقل میشه گفت 6 یا 7 سالی میشه
شاید انگیزه ای نداشتم البته همیشه انگیزه لازم نیست مثه الان...
الانم نمی دونم چرا دارم می نویسم شاید زیادی حالم گرفته یا شایدم نحوه ی زندگی کردنم جالب باشه
شبیه به" آن" من نه موهام قرمزه نه ظاهرم شبیه به اونه آنو دوست دارم چون با همه ی بدبختی هاش
ذهن خوشبختی داشت....
 


پی نوشت: حالا تو پستای بعد بیشتر راجع به خودم می گم...

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 29 فروردین1388

آه كه چه تنها شده ام!!!

ديگر شيطنت كودكي كه شيشه ي خانه ي همسايه را مي شكند
زيبا نيست!
ديگر مرواريد سروده اي از دريا نيست!
وديگر ماسه ها
الماس گمشده اي را در دل خود جاي نمي دهند
چرا؟
چون ديگر آينه مرا در آغوش نمي گيرد

آه كه چه تنها شده ام!!!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

جمعه 25 بهمن1387

وداع سرد

یه کم حرف ساده به رنگ تو...
کاش امشب زمان بایستد به تماشای حریر رقص دامنه ستاره ها!
میروی.
میروی و مرا در این تنهایی غریبانه ام می پیچانی!
دیگر تا آمدنت لبانم شکوفه نمی زند
بخار اندوه بی تو مرا گرم خواهد کرد؟
آری؟
به گمانم لبان سحر هم می لرزد!
چرا؟
می پرسی چرا؟
از ایستگاه سرد بدرودت بپرس!
که دیگر زبانم برای لحظه ای سرد بدرودت گنگ گشته!
که دیگر حتی دستهای خداحافظی هم شکسته تا برای تو
دستمال سرخ وداعی تکان دهد!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

دوشنبه 10 دی1386

می مانم تا خدا

کاش در نگاه تو می مردم ..

کاش لحظه ای برای لحظه ای تو مرا می خواندی

و که من در صدای تو می ماندم

سفرت بخیر عزیز !

تو مرا می دانی !

و به حق می دانی ..

من همان صدای در گلو خفته ام

که حال فریاد زنم :

قسم به پایکوبی باد و موج رقصان پیچک تنهایی خدا !

  که تا خورشید ...

                     نه !

               تا آسمان !

       تا خدا تا خدا با تو من می مانم !

                                                          

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

یکشنبه 7 مرداد1386

برای او که بی بهونه رفت...!

سايه ها گم شده
غم هاي غمين سست شده
عشق تو ساقه ي پيچك تنهايي مرا فرسوده
بر دلم سرما شكست
نفس تو بر لبان دل من ترك ميريزد
اشك شوق بر گونه ام مليله دوزي كرده
با تو ديگر شقايق زيبا نيست
با تو ديگر اقاقي خواهد مرد
و نيلوفر بي سخن خواهد ماند
بر صخره سار دل تو آويزم
رخ تصوير خواب تو را مي بينم
پيراهن تو خيس ز حرفهاي من است
خيس تر از آن خاموشي تو
پرتوي عشق بر پيكر من مي لغزد
"هوس لبخنديست"
بيهوده مپاي
غير دل من
در ني زار دلم نغمه اي ز نگار چشم تو مي ريزد
بيهوده مپاي
لب سرد زمانه، با تو خواهد گفت:
گرم تر از من لبخندي نيست! 

 

 

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

دوشنبه 14 اسفند1385

رفتی اما یاد تو بر جاست

فکرنکن از خاطرم تو رفتی

هنوزم تو یاد من نشستی

رفتی اما خاطراتت اینجاست!

تویی که قلب منو شکستی

لحظه های خوب با تو بودن

همیشه تو خاطرم می مونه

اون همه صداقت و یکرنگی

اون همه حرفای عاشقونه

رفتی اما خاطراتت اینجاست!

مونده از تو واسه من یه روُیا

یاد چشمای تو مونده پیشت

منو این قلب همیشه تنها

کاش نمی رفتی و قلب تنها

توی این زندون غم نمی مرد

منی که فقط تو رو می خواستم

رفتنت آرزوهامو سوزوند

اگه دوری تو از نگاهم

فکر نکن شدی فراموش

شمع یاد تو عزیزم تو دلم نمیشه خاموش

اگه دوری از نگاهم

فکر نکن شدی فراموش

شمع یاد تو عزیزم تو دلم نمیشه خاموش

نمیشه خاموش

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 4 آبان1385

انتظار به معنی تو!

اینقدر دلم برات تنگ شده که روزای تنهاییمو با یاد تو میگذرونم بگو کی میای من همیشه حتی روزایی که جمعه هم نیست منتظرتم میدونم میای میایو تنهاییامو ازم میگیری آخ اگه اون روز برسه جونمو فدات میکنم فردا جمعه ست کاش غروبش از نیومدن تو دلم نگیره بگو که فردا میای اگه بیای فردا دنیا از اول آفریده میشه ولی ایندفه با حضور تو که بهترینی

اللهم عجل ولیک فرج!

 
 

Weblog Themes By Pars Theme