تبليغاتX
Anne Sheirly
   
Anne Sheirly
WelCom To My Weblog
 
 
آرشيو مطالب

مهر 1388

شهریور 1388

فروردین 1388

بهمن 1387

دی 1386

مرداد 1386

اسفند 1385

آبان 1385

تیر 1385

خرداد 1385

دی 1384

آذر 1384

آبان 1384

مهر 1384

____________________
مطالب اخير

غیرت

دست بر روي زانوان نشسته ام و به تو فکر ميکنم

اول یکم از خودم بگم...

شروع

آه كه چه تنها شده ام!!!

وداع سرد

می مانم تا خدا

برای او که بی بهونه رفت...!

رفتی اما یاد تو بر جاست

انتظار به معنی تو!

____________________
پیوند ها

من و ام اس

پزشک جوان

عشق من رویای من

دختر پاییزی

آسمان! من مي نويسم. عادله

anne

کافهء زیر دریا

شبهای روسیه

____________________

RSS 2.0

 
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

یکشنبه 25 تیر1385

کاشکی

كاشكي...


كاشكي ثانيه ها براي من و تو بود تا مي تونستيم اونارو تا آخرش بشمريم
اونوقت هر وقت پيش هم بوديم ديگه اونارو نمي شمرديم.

كاشكي زندگي به دست تو نوشته مي شد
اونوقت من از تو مي خواستم اونو طور ديگه اي بنويسي.

كاشكي تنهايي فقط يك نقاشي بود
اونوقت من و تو هيچ وقت اونو نمي كشيديم.

كاشكي تو توي چشماي من بودي
اونوقت هيچ وقت چشمامو باز نمي كردم تا هميشه پيشم بموني.

كاشكي عشق يه پرنده بود
اونوقت من اونو به طرف تو پر مي دادم تا تو هم عاشق بشي.

كاشكي من نقاش دنيا بودم
اونوقت به جز تو هيچ چيز ديگه اي نمي كشيدم تا هر وقت به دنيا نگاه كنم تنها تو رو ببينم.

كاشكي زندانبان من تو بودي
اونوقت هيچ وقت زندوني نبودم.

كاشكي هيچ جاده اي نبود تا
اونوقت هيچ وقت تو به سفر نمي رفتي.

كاشكي فقط يك بار به من مي گفتي چقدر دوسم داري
اونوقت ديگه هيچ رويايي نداشتم.

كاشكي هر لحظه منو يادت بود
اونوقت ديگه لازم نبود به من فكر كني.

كاشكي اشكات روي گونه هاي من جاري مي شد
اونوقت ديگه لازم نبود گريه كني.

كاشكي دنيا به اسم من و تو تموم مي شد
اونوقت ديگه هيچ وقت براي نرفتن به آخر دنيا غصه نمي خورديم.

كاشكي دنيا مال من و تو بود
اونوقت بزگترين قلم دنيا رو مي ساختيم و با اون آرزوهامونو مي نوشتيم.

كاشكي فراموش كردن من فقط يك خواب بود
اونوقت هيچ وقت اجازه نمي دادم بخوابي.

كاشكي تو يك گل بودي
اونوقت براي بوييدن تو هيچ وقت سرم رو پايين نمي انداختم.

كاشكي دستات مال من بود
اونوقت هيچ وقت احساس سرما نمي كردم.

كاشكي ستاره ها توي چشماي تو بود
اونوقت بهانه اي براي نگاه كردن به چشماي تو داشتم.

كاشكي دنيا مال تو بود تو هم مال من
اونوقت من هم تو رو داشتم هم دنيا.

كاشكي همه ي فريادها مال من بود
اونوقت به جاي سكوت كردن فرياد مي زدم كه چقدر دوست دارم.

كاشكي لحظه فقط براي يك لحظه مال من بود
اونوقت من اونو به تو هديه مي كردم.

كاشكي همه ي ترانه ها مال من بود
اونوقت برات مي خوندم كه اگه تو رو داشتم ديگه آرزو هيچ معني نداشت.


                                                                 

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

چهارشنبه 21 تیر1385

عدالت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

كجاست عدالت حاكميت ؟
هنگامي كه قاتل را مي كشد و سارق را زنداني مي كند اما
بر كشور همسايه اش مي تازد و هزار هزار مي كشد و غارت
مي كند ؟


همنوع بي نواي من . محروميت موجب بلند نظري روح مي گردد در حالي
كه ثروت از روي پليدي آن پرده بر مي گيرد. غم عواطف را رقيق مي كند
و شادي دل مجروح را التيام مي بخشد اگر اندوه و ناداني را بر چينند روح
آدمي شبيه لوحي سپيد خواهد شد كه در ان جز نشانه هاي خود پرستي و
آزمندي چيزي ثبت نشده است.
 
جبران خليل جبران

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

سه شنبه 6 تیر1385

به كجا بايد رفت...؟
ز كه بايد پرسيد...؟
واژه عشق و پرستيدن چيست؟
جان اگر هست چرا در من نيست؟
آه اي ظلمت شب
آه اي راه سكوت
من همان گمشده ي اين خاكم
دلم گرفته اي خدا
اي خدايي كه تو در مني و من در تو
ز كه بايد پرسيد...؟
ز كه بايد پرسيد...؟
ز كه بايد پرسيد...؟
  من كي ام؟
 تو چه كسي خواهي بود؟؟؟
ز كه بايد پرسيد...؟

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

یکشنبه 4 تیر1385

امشب از آسمان دیدهء تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذ ها
پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانهء تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر خواب آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو
کسی نیابد دگر نشانهء من
روح سوزان و آه مرطوب
بوزد بر تن ترانهء من

آه بگذار زین دریچهء باز
خفته بر بال گرم رؤیاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم ... تو ... پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ... بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریایی است
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفان
کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست.

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

یکشنبه 4 تیر1385

یادِ روزایی که کوچه، زیر سايه تنم بود،

مهربون درختِ عاشق، مستِ عطر نفسم بود

سهمِ من از بوسه باد،

چی بگم ای داد و بیداد!

همه زردی و تباهی،

مُردن و رفتن از یاد...

 
 

Weblog Themes By Pars Theme