|
|
برای او که بی بهونه رفت...! |
 |
سايه ها گم شده غم هاي غمين سست شده عشق تو ساقه ي پيچك تنهايي مرا فرسوده بر دلم سرما شكست نفس تو بر لبان دل من ترك ميريزد اشك شوق بر گونه ام مليله دوزي كرده با تو ديگر شقايق زيبا نيست با تو ديگر اقاقي خواهد مرد و نيلوفر بي سخن خواهد ماند بر صخره سار دل تو آويزم رخ تصوير خواب تو را مي بينم پيراهن تو خيس ز حرفهاي من است خيس تر از آن خاموشي تو پرتوي عشق بر پيكر من مي لغزد "هوس لبخنديست" بيهوده مپاي غير دل من در ني زار دلم نغمه اي ز نگار چشم تو مي ريزد بيهوده مپاي لب سرد زمانه، با تو خواهد گفت: گرم تر از من لبخندي نيست!
|
|
|
|
|
|
| |