تبليغاتX
Anne Sheirly
   
Anne Sheirly
WelCom To My Weblog
 
 
آرشيو مطالب

مهر 1388

شهریور 1388

فروردین 1388

بهمن 1387

دی 1386

مرداد 1386

اسفند 1385

آبان 1385

تیر 1385

خرداد 1385

دی 1384

آذر 1384

آبان 1384

مهر 1384

____________________
مطالب اخير

غیرت

دست بر روي زانوان نشسته ام و به تو فکر ميکنم

اول یکم از خودم بگم...

شروع

آه كه چه تنها شده ام!!!

وداع سرد

می مانم تا خدا

برای او که بی بهونه رفت...!

رفتی اما یاد تو بر جاست

انتظار به معنی تو!

____________________
پیوند ها

من و ام اس

پزشک جوان

عشق من رویای من

دختر پاییزی

آسمان! من مي نويسم. عادله

anne

کافهء زیر دریا

شبهای روسیه

____________________

RSS 2.0

 
 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 2 مهر1388

غیرت

زنگ زد !
باهم آشتي کرديم...

مثل هميشه.



اين مدت نبودم...
فشار زندگي کمرمو خم کرده ولي با پشتکار زياد تا مي تونم کمرمو راست ميگيرم...
1 ماه به بابا ميگم بيا بريم اين دارو رو پيدا کنيم (يه داروي گياهي هست براي زخم پاي ديابتي ها که اونم گير نمياد شنيدم که يه شهرستان هست همين طرفا يه مساحتي حدودا 70 يا 80 کيلومتر اونجا داره)
هر دفعه يه بهونه!!!!!!
زخم پاي مامانم بدتر شد
ديشب تصميم گرفتم صبح زود برم البته به شهاب sms دادم :
-صبح تا بيدار شدي تلفن کن.
....(خواب)!
ساعت 8:26
-سلااااااااام عزيزم
-سلام
-چي شده؟؟؟
-مياي بريم (...)
-چي؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!
-نه نميگي.
-ميگم!
-بنزينتو خودم ميدم
-دارم
-پس؟
-تو عقلتو از دست دادي ميدوني چندتا پليس راه داره؟ اوليش حتما ميگيرنمون!
-با تاکسي ميريم.
-اونجا برسيم مردمش گزارشمونو ميدن (اينو که راست ميگه شهرش شهر نيست بيشتر شبيه به روستاست! همه عشاير اصيل و هووووف تهه غيرت!)
-تنها ميرم
-تو را هزارتا بلاست
-با آژانس ميرم
-اااااااااااااه!!!!! بي عقل ! ميدوني اگه يجا گير کني چه بلايي سرت مياد؟ آره؟ اگه رانندهه تنها گيرت بياره چي ميشه؟
-....
- تو هيجا نميري چون من اجازه نميدم!
-بله؟؟؟؟
-بلهو بلا ! ديوانه ... اصلا بگو ببينم اين داداشاي بي غيرتت چيکاره ان تو اون خونه؟ بابات چه نقشي داره؟ هااااااا
نقش بخورو بخواب ديگه آره؟

مثل هميشه خواستم حقو به اونا بدم خواستم بگم کار دارن خواستم بگم نميتونن اما آخه مي گفتم چه کاري ؟ چه نتونستني؟ ايندفه خوب مچمو گرفت !!!! هيچي نداشتم بگم فکر کنم فهميد چون لحنش نرمتر شد خواست يکم دلداريم بده...

-چرا همه ي کارا به عهده ي تو ؟ چرا جز تو کسي بفکر نيست؟ من خيلي وقته مي خوام اينو بهت بگم... نميخوام بهت بر بخوره ولي مي خوام بگم شما بي غيرت ترين مردارو تو خونتون دارين!!!!
چرا با بابات حرف نميزني؟ چرا ازش نمي خواي بفکر باشه؟ چرا هميشه تو؟؟؟ چرا همه ي انتظارا فقط از تو؟؟؟

(آروم آروم اشک ريختم فکر کردم که ديگه نميشه چيزي پنهون کرد)
بعد از چند ثانيه...
-اون اگه حرف حاليش بود طي 30 سال زندگي با مامانم مي فهميد...
هيچي نگفت
بعد گفت: با نيما حرف بزن ازش بخواه اون باهات بياد بگو واسه مامانه ديگه سنگم باشه اسمه مادر بياد آب ميشه قبول ميکنه!
گفتم باشه 3 مين ديگه زنگ ميزنم بهت رفتم به نيما گفتم
گفت ماشينم خرابه تا يه هفته ي ديگه
گفتم تا يه هفته ي ديگه معلوم نيست چه بلايي سرش بياد بيا با آژانس بريم
گفت نميام خودت برو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فکم افتاد کلي دادو بيداد کردم سرش باورم نميشد اينو بگه مطمئن شدم حق با شهابه ما بي غيرت ترين مردارو تو خونمون داريم!
تلفن کردم به شهاب گفت چي شد گفتي؟
گفتم نه تا رسيدم دمه در رفته بود حالا ظهر که اومد بهش ميگم
گفتم فعلا امروز ميرم عطارياي اينجا رو ميگردم
گفت آماده شو ميام دنبالت (وقتي حرف ميزدم بغض تو گلوم گير کرده بود فکر کنم همه چيو فهميده بود ولي هيچي به روم نياورد)
اومد بعد از کلي اينور اونور گيرش اورديم واييييييييي از خوشحالي خواستم بپرم بغل فروشندهه شهاب گرفتم!!
کلي خريد کردم حتي نونم نداشتيم فکر کنين خونه ي ما بس که مامي حاضر کرده داده به خوردشون مثلا صبح نون نداشتيم نيما 2 تا خريده براي خودش صبحانه خورده ديگه به بقيه فکر نکرده!!!!!!!!
خوبه اين چيزارو به شهاب نميگم مگه نه حتما پيشنهاد ميکنه خودمو بکشم!
اومدم خونه مامي خيلي خوشحال شد ولي نفهميدم چرا بروز نداد!!!!!!!
چيزي نگفتم تا خودش بگه..
نگفت نيما اومد کلي با مامان دعوا کرد يه حرفايي ميزد که من از خجالت آب شدم
مامان واسه خاطر طرز نون خريدن صبح دعواش کرده بود
دخالت نکردم
نه اينکه مهم نباشه اينقدر عصباني بودم که خواستم گلدونو بکوبم تو سرش!
مامي خواست دخالت نکنم خواست وضعيتو بدتر نکنم
از خونه رفتم بيرون خواستم تنها باشم غروب اومدم با کلي سردرد يه چاي خوردم خوابيدم...

خيلي حالم بده دوست دارم از اين خونه از اين شهر برم... برم يه جايي که مردش غيرت داشته باشه !
سر در گمم پريشونم حالم اصلا مساعد نيست حرفاي شهاب بدجور تکونم داد....


پ.ن1: يعني مرد با غيرتم هست؟
پ.ن2: آخر زندگيه من چي ميشه؟ فکر ميکنم الان به آخر رسيدم!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 21 شهریور1388

دست بر روي زانوان نشسته ام و به تو فکر ميکنم


اين روزها روزهاي سختيه اونم فقط بابت اين که باهام قهره....

چهارشنبه ظهر زنگ زد بابت دعواي شب قبل معذرت خواهي کنه اولش کلي گله کردم قول داد که ديگه تکرار نکنه منم بخشيدم....

گفتم: دلم برات تنگ شده خيلي ام تنگ شده
گفت: اشکال نداره به اين دلتنگيا عادت ميکني !
-منظورت چيه؟
-نميدونم همينطوري گفتم!
-مگه آدم همينطوريم حرف ميزنه؟
-خوابم مياد ميرم بخوابم بوس بوس
-ميگم منظورت چي بود؟؟؟؟؟
-اااااااااااااه! ديگه گير نده همينطوري گفتم....
-باشه منم همينطوري گوشيمو خاموش ميکنم تا توام همينطوري دليلش يادت بياد....
-به درک! ميگم الکي گفتم اصلا دليلش اينه که بچه اي (واي اينقدر ازين کلمه بچه اي بدم مياد که خون جلو چشمامو ميگيره) اخلاقت سگيه...
ديگه خسته ام کردي جونم به لبم رسيده! ديگه نمي خوامت اين کارم نه تنبيه نه ميخوام واست ناز کنم فقط ميخوام از هم جدا شيم....
ديگه نه تلفن بزن نه sms بده.. باي.
-باشه باي.
(البته ما دعواهاي بدتر از اينم کرديم بازم آشتي کرديم)
تو دعوا اون فقط دهنشو وا ميکنه فکر عاقبتشو نميکنه شايد چون مقصر منم ميدوني چرا ؟!
چون نشنيده ميگيرم و به راحتي مي بخشم!

يه نيم ساعتي گريه کردم بيشتر به خاطره خودم به خاطره نفهميم
تصميم گرفتم به حرفش گوش بدم ... حالم خيلي گرفته بود ميدونستم حالش خوب نبوده براي اين زود عصباني شده فکر کردم به رو خودم نيارم و بهش sms بدم...
sms دادم
-شهابي؟
-کوفت!
-دلم خيلي گرفته
-...
-از همه چي خسته شدم
-...
بيشتر از همه از خودم!
-...
شنيدي ميگن زماني ميرسه که مرگ خودتو از خدا ميخاي؟
-...
-براي من الان همون زمانه!
-...
-باشه ديگه sms ام نميدم... همون کوفت لايقم بود...باي.
-...
تصميم گرفتم ديگه بهش فکر نکنم يعني همون طور که گفته بود به دلتنگيام عادت کنم ! الان 3 روزه ميگذره حتي يه sms هم نداده!
دختر عمه ام زنگ زد گفت حالش خيلي بده نمي تونه از جاش تکون بخوره (معدش چند ساله مشکل داره) گفتم به نظرت چيکار کنم؟
گفت زنگ نزن تو کاري نکردي همين که ببينه تو بي تفاوتي خودش منت ميکشه ...
هر وقت منو اذيت ميکنه يه بلايي سرش مياد بد زنگ ميزنه ميگه منو ببخش!
نميدونم چرا هميشه اين منم خودمو کوچيک مي کنم ! ايندفه تصميم گرفتم کوتاه نيام.


پ.ن1: کار درستي ميکنم؟
پ.ن2: اگه تلفن نکنه چي؟

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 21 شهریور1388

اول یکم از خودم بگم...

من دختری هستم 21 ساله که تمام مسئولیت های یه خونواده رو دوششه اینقدرم وقتشو روش زیاده اومده وبلاگ می نویسه...(می دونم میگی مسخرس)
خوب شاید چون هیچکیو از این نظر ندارم که حرفامو بهش بگم  دختری که هم دانشگاه میره درسشو بخوبی می خونه از صبح که پامیشه می شورهو میسابه ... وقتی میگم مسئولیت خونه یعنی همه چی حتی خریدای بیرون حتی کارای بانکیو اداری ...

از نظر اعضای خونواده همه رو دارم که یکی یکی برات معرفی میکنم: (حفظ کن یادت باشه می پرسمااااا )
1. یه مامانه گل که قبل من اون جای من بوده که از زحمت زیاد نمیتونه راه بره خیلی مریضه دیابت رو همه ی اعضای بدنش اثر گذاشته از چشماش بگیر تا دندونو کلیه و قلبو پاهاش با همه ی اینا هنوز کارشو ادامه میده و خرج خونه رو تا حدوده زیادی در میاره

2. مامان بزرگ خیلی پیرم که تنها کاری که می تونه بکنه غذا دستشویی نماز (البته حرفم می تونه بزنه)

3. یه بابای قدر نشناس شاید فقط برای من (حالا تو پستای بعد متوجه منظورم میشین)

4. یه خواهر که خونه ی بخت رفته دومین بچش همین شنبه هفته ی گذشته به دنیا اومد که تا همین امروز نگهداری از اونم به عهده ی من بود

5. داداشی که یک سالو نیم ازم کوچیکتره ولی به طرزه بدی تو روم وامیسه (البته دیابت داره و چون زیادی لیلی به لالاش گذاشتن این ریختی شده)

6. و آخرین عضو خونوادمون که جز ریختو پاش بدیه دیگه ای نداره هر کاری بگم می کنه همیشه ام کمکم میده تا حدودی...


حالا تصورشو بکنین با این اوصاف چی میکشم حالا مونده هنوز چیزی نگفتم دیروز از صبح که پا شدم تا 4 که وقت دندون پزشکی داشتم شستمو سابیدم بطوری که مچ دستام وا نمیشد خیلی سخته از صبح که پا شدی هنوز نفهمیدی چیه؟ کجای؟ دنیا دست کیه؟
بری آشپزخونه هنوز این تموم نشده اون بیاد یه دستت به قابلمه یه دستت به ظرفشویی اینو ول نکرده نخودی (خواهر زادم حنا3 سالش تموم شده که خیلی شیطونو خوش زبونه) بیاد بگه آآآآآآآآآآآآآآآآب... یعنی دهنشو وا کنه اینقدر که انگار یه بلند گورو هورتی قورت داده آبو بدی دستش بگه این لیوانو نمیخوام اونو می خوام اونو بدی بگه این نه کاسه بده کاسه بدی نه پارچو بده پارچو بدی نه قابلمه توام واسه اینکه خلاص شی بدی دستش وقتی روتو اینور کنی ببینی با کله تو قابلمس (البته خالی هااااا)
ساعت 4 هنوز من تو فکر رفتنم هااا اون دمه دره خالهههههههههههههههههههههههههههههههههه بیاااااااااااااااااااااااااا قول بده عروسک می خرییییی بگو بستنی می خرییییییی و البته خیلی چیزای دیگه......
بعد برگشتن با تشر تحویل مامیش دادم که اونم داستانی بود....
شب وقتی خواستم بخوابم دستام بوی وایتکس(سفید کننده ) میداد هر کاری کردم از بین نرفت همونجور خوابیدم تا صبح فکر می کردم هنوز تو شستو شوام امروز تقریبا راحت بود چون کسی خونه نبود....


پ.ن: اصلا دوست ندارم با ترحم به زندگیه من نگاه کنین فقط قدر الانه خودتونو بدونین کسایی هستن وضعیتی بدتر دارن..

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

چهارشنبه 18 شهریور1388

شروع

سلام به همه ی کسایی که با من شروع می کنند
فکر می کنم خیلی سالهاست که دیگه ننوشتم ! حداقل میشه گفت 6 یا 7 سالی میشه
شاید انگیزه ای نداشتم البته همیشه انگیزه لازم نیست مثه الان...
الانم نمی دونم چرا دارم می نویسم شاید زیادی حالم گرفته یا شایدم نحوه ی زندگی کردنم جالب باشه
شبیه به" آن" من نه موهام قرمزه نه ظاهرم شبیه به اونه آنو دوست دارم چون با همه ی بدبختی هاش
ذهن خوشبختی داشت....
 


پی نوشت: حالا تو پستای بعد بیشتر راجع به خودم می گم...

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 29 فروردین1388

آه كه چه تنها شده ام!!!

ديگر شيطنت كودكي كه شيشه ي خانه ي همسايه را مي شكند
زيبا نيست!
ديگر مرواريد سروده اي از دريا نيست!
وديگر ماسه ها
الماس گمشده اي را در دل خود جاي نمي دهند
چرا؟
چون ديگر آينه مرا در آغوش نمي گيرد

آه كه چه تنها شده ام!!!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

جمعه 25 بهمن1387

وداع سرد

یه کم حرف ساده به رنگ تو...
کاش امشب زمان بایستد به تماشای حریر رقص دامنه ستاره ها!
میروی.
میروی و مرا در این تنهایی غریبانه ام می پیچانی!
دیگر تا آمدنت لبانم شکوفه نمی زند
بخار اندوه بی تو مرا گرم خواهد کرد؟
آری؟
به گمانم لبان سحر هم می لرزد!
چرا؟
می پرسی چرا؟
از ایستگاه سرد بدرودت بپرس!
که دیگر زبانم برای لحظه ای سرد بدرودت گنگ گشته!
که دیگر حتی دستهای خداحافظی هم شکسته تا برای تو
دستمال سرخ وداعی تکان دهد!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

دوشنبه 10 دی1386

می مانم تا خدا

کاش در نگاه تو می مردم ..

کاش لحظه ای برای لحظه ای تو مرا می خواندی

و که من در صدای تو می ماندم

سفرت بخیر عزیز !

تو مرا می دانی !

و به حق می دانی ..

من همان صدای در گلو خفته ام

که حال فریاد زنم :

قسم به پایکوبی باد و موج رقصان پیچک تنهایی خدا !

  که تا خورشید ...

                     نه !

               تا آسمان !

       تا خدا تا خدا با تو من می مانم !

                                                          

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

یکشنبه 7 مرداد1386

برای او که بی بهونه رفت...!

سايه ها گم شده
غم هاي غمين سست شده
عشق تو ساقه ي پيچك تنهايي مرا فرسوده
بر دلم سرما شكست
نفس تو بر لبان دل من ترك ميريزد
اشك شوق بر گونه ام مليله دوزي كرده
با تو ديگر شقايق زيبا نيست
با تو ديگر اقاقي خواهد مرد
و نيلوفر بي سخن خواهد ماند
بر صخره سار دل تو آويزم
رخ تصوير خواب تو را مي بينم
پيراهن تو خيس ز حرفهاي من است
خيس تر از آن خاموشي تو
پرتوي عشق بر پيكر من مي لغزد
"هوس لبخنديست"
بيهوده مپاي
غير دل من
در ني زار دلم نغمه اي ز نگار چشم تو مي ريزد
بيهوده مپاي
لب سرد زمانه، با تو خواهد گفت:
گرم تر از من لبخندي نيست! 

 

 

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

دوشنبه 14 اسفند1385

رفتی اما یاد تو بر جاست

فکرنکن از خاطرم تو رفتی

هنوزم تو یاد من نشستی

رفتی اما خاطراتت اینجاست!

تویی که قلب منو شکستی

لحظه های خوب با تو بودن

همیشه تو خاطرم می مونه

اون همه صداقت و یکرنگی

اون همه حرفای عاشقونه

رفتی اما خاطراتت اینجاست!

مونده از تو واسه من یه روُیا

یاد چشمای تو مونده پیشت

منو این قلب همیشه تنها

کاش نمی رفتی و قلب تنها

توی این زندون غم نمی مرد

منی که فقط تو رو می خواستم

رفتنت آرزوهامو سوزوند

اگه دوری تو از نگاهم

فکر نکن شدی فراموش

شمع یاد تو عزیزم تو دلم نمیشه خاموش

اگه دوری از نگاهم

فکر نکن شدی فراموش

شمع یاد تو عزیزم تو دلم نمیشه خاموش

نمیشه خاموش

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 4 آبان1385

انتظار به معنی تو!

اینقدر دلم برات تنگ شده که روزای تنهاییمو با یاد تو میگذرونم بگو کی میای من همیشه حتی روزایی که جمعه هم نیست منتظرتم میدونم میای میایو تنهاییامو ازم میگیری آخ اگه اون روز برسه جونمو فدات میکنم فردا جمعه ست کاش غروبش از نیومدن تو دلم نگیره بگو که فردا میای اگه بیای فردا دنیا از اول آفریده میشه ولی ایندفه با حضور تو که بهترینی

اللهم عجل ولیک فرج!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

یکشنبه 25 تیر1385

کاشکی

كاشكي...


كاشكي ثانيه ها براي من و تو بود تا مي تونستيم اونارو تا آخرش بشمريم
اونوقت هر وقت پيش هم بوديم ديگه اونارو نمي شمرديم.

كاشكي زندگي به دست تو نوشته مي شد
اونوقت من از تو مي خواستم اونو طور ديگه اي بنويسي.

كاشكي تنهايي فقط يك نقاشي بود
اونوقت من و تو هيچ وقت اونو نمي كشيديم.

كاشكي تو توي چشماي من بودي
اونوقت هيچ وقت چشمامو باز نمي كردم تا هميشه پيشم بموني.

كاشكي عشق يه پرنده بود
اونوقت من اونو به طرف تو پر مي دادم تا تو هم عاشق بشي.

كاشكي من نقاش دنيا بودم
اونوقت به جز تو هيچ چيز ديگه اي نمي كشيدم تا هر وقت به دنيا نگاه كنم تنها تو رو ببينم.

كاشكي زندانبان من تو بودي
اونوقت هيچ وقت زندوني نبودم.

كاشكي هيچ جاده اي نبود تا
اونوقت هيچ وقت تو به سفر نمي رفتي.

كاشكي فقط يك بار به من مي گفتي چقدر دوسم داري
اونوقت ديگه هيچ رويايي نداشتم.

كاشكي هر لحظه منو يادت بود
اونوقت ديگه لازم نبود به من فكر كني.

كاشكي اشكات روي گونه هاي من جاري مي شد
اونوقت ديگه لازم نبود گريه كني.

كاشكي دنيا به اسم من و تو تموم مي شد
اونوقت ديگه هيچ وقت براي نرفتن به آخر دنيا غصه نمي خورديم.

كاشكي دنيا مال من و تو بود
اونوقت بزگترين قلم دنيا رو مي ساختيم و با اون آرزوهامونو مي نوشتيم.

كاشكي فراموش كردن من فقط يك خواب بود
اونوقت هيچ وقت اجازه نمي دادم بخوابي.

كاشكي تو يك گل بودي
اونوقت براي بوييدن تو هيچ وقت سرم رو پايين نمي انداختم.

كاشكي دستات مال من بود
اونوقت هيچ وقت احساس سرما نمي كردم.

كاشكي ستاره ها توي چشماي تو بود
اونوقت بهانه اي براي نگاه كردن به چشماي تو داشتم.

كاشكي دنيا مال تو بود تو هم مال من
اونوقت من هم تو رو داشتم هم دنيا.

كاشكي همه ي فريادها مال من بود
اونوقت به جاي سكوت كردن فرياد مي زدم كه چقدر دوست دارم.

كاشكي لحظه فقط براي يك لحظه مال من بود
اونوقت من اونو به تو هديه مي كردم.

كاشكي همه ي ترانه ها مال من بود
اونوقت برات مي خوندم كه اگه تو رو داشتم ديگه آرزو هيچ معني نداشت.


                                                                 

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

چهارشنبه 21 تیر1385

عدالت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

كجاست عدالت حاكميت ؟
هنگامي كه قاتل را مي كشد و سارق را زنداني مي كند اما
بر كشور همسايه اش مي تازد و هزار هزار مي كشد و غارت
مي كند ؟


همنوع بي نواي من . محروميت موجب بلند نظري روح مي گردد در حالي
كه ثروت از روي پليدي آن پرده بر مي گيرد. غم عواطف را رقيق مي كند
و شادي دل مجروح را التيام مي بخشد اگر اندوه و ناداني را بر چينند روح
آدمي شبيه لوحي سپيد خواهد شد كه در ان جز نشانه هاي خود پرستي و
آزمندي چيزي ثبت نشده است.
 
جبران خليل جبران

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

سه شنبه 6 تیر1385

به كجا بايد رفت...؟
ز كه بايد پرسيد...؟
واژه عشق و پرستيدن چيست؟
جان اگر هست چرا در من نيست؟
آه اي ظلمت شب
آه اي راه سكوت
من همان گمشده ي اين خاكم
دلم گرفته اي خدا
اي خدايي كه تو در مني و من در تو
ز كه بايد پرسيد...؟
ز كه بايد پرسيد...؟
ز كه بايد پرسيد...؟
  من كي ام؟
 تو چه كسي خواهي بود؟؟؟
ز كه بايد پرسيد...؟

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

یکشنبه 4 تیر1385

امشب از آسمان دیدهء تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذ ها
پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانهء تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیکرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر خواب آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو
کسی نیابد دگر نشانهء من
روح سوزان و آه مرطوب
بوزد بر تن ترانهء من

آه بگذار زین دریچهء باز
خفته بر بال گرم رؤیاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم ... تو ... پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ... بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریایی است
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفان
کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست.

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

یکشنبه 4 تیر1385

یادِ روزایی که کوچه، زیر سايه تنم بود،

مهربون درختِ عاشق، مستِ عطر نفسم بود

سهمِ من از بوسه باد،

چی بگم ای داد و بیداد!

همه زردی و تباهی،

مُردن و رفتن از یاد...

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 6 خرداد1385

آن بلا، آن درد خوب سينه سوز!
از کجا آمد، نمي دانم هنوز!
شايد از اعماق جنگلهاي راز
شايد از پشت کپرهاي نياز
آمد و بر بام روحم پر کشيد
از سر پرچين قلبم سر کشيد
آمد و من پيش پايش گم شدم
از جنون، ورد لب مردم شدم
آمد از دردش پًرم کرد و گذشت
بي وفا سيلي خورم کرد و گذشت
شمع بزمش بودم، آبم کرد و رفت
خنده اي کرد و خرابم کرد و رفت
رفت و کوه طاقتم را باد بًرد
يوسف اميد من در چاه مًرد
رفت و طاق عشق من آوار شد
اي بخًشکي شانس!اينهم يار شد؟
عاشقان آيينهء روح همند
مرهم دلهاي مجروح همند
عشق همخوابي آب و آتش است
موج خون بر ساحل آرامش است
عشق راه عقل را گل ميکند
هرچه با ما ميکند دل ميکند
آتش شوقي که گم شد در گلم
سر زد از خاکستر سرد دلم
اي دل شوريده مستي ميکني؟
باز هم شبنم پرستي ميکني؟
بعد از اين زهر جدايي را بخور
چوب عمري با وفايي را بخور
منکه گفتم اين بهار افسردني ست
منکه گفتم اين پرستو مردني ست
منکه گفتم اي دل بي بند و بار
عشق يعني رنج ، يعني انتظار
عشق ، خونت را دواتت ميکند!
شاه باشي ، عشق ماتت ميکند
آه عجب کاري بدستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

یکشنبه 4 دی1384

امروز به مناسبت تولد خودم و همچنين ميلاد مسيح آپ كردم متاسفانه فرصت نداشتم به خاطر اين موضوع شعر بگم براي همين فقط به خودم ميگم:

 تولد تولد تولدم مبارك مبارك مبارك تولدم مبارك

و همچنين حضرت عيسي مسيح (ص)ميلاد به همه ي معتقدان تبريك ميگم

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

سه شنبه 15 آذر1384

اين ديوانگيست

که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم

که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم

که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه در زندگي با شکست مواجه شده ايم

که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه يکي از کارهايمان بي نتيجه مانده است

که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز مي شوند بخاطر اينکه يکي از دوستانمان رابطه مان را زير پا گذاشته است رد کنيم

که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه در يکي از آنها به ما خيانت شده است

که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه در يکي از تلاشهايمان ناکام مانده ايم

به اميد اينکه در مسير خود هرگز دچار اين ديوانگي ها نشويم

و به ياد داشته باشيم که هميشه

شانس هاي ديگري هم هستند

دوستي هاي ديگري هم هستند

عشق هاي ديگري هم هستند

نيروهاي ديگري هم هستند

تنها بايد قوي و پُر استقامت باشيم و همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر از روزهاي پيش باشيم

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

یکشنبه 8 آبان1384

 

سايه ها گم شده
غم هاي غمين سست شده
عشق تو ساقه ي پيچك تنهايي مرا فرسوده
بر دلم سرما شكست
نفس تو بر لبان دل من ترك ميريزد
اشك شوق بر گونه ام مليله دوزي كرده
با تو ديگر شقايق زيبا نيست
با تو ديگر اقاقي خواهد مرد
و نيلوفر بي سخن خواهد ماند
بر صخره سار دل تو آويزم
رخ تصوير خواب تو را مي بينم
پيراهن تو خيس ز حرفهاي من است
خيس تر از آن خاموشي تو
پرتوي عشق بر پيكر من مي لغزد
"هوس لبخنديست"
بيهوده مپاي
غير دل من
در ني زار دلم نغمه اي ز نگار چشم تو مي ريزد
بيهوده مپاي
لب سرد زمانه، با تو خواهد گفت:
گرم تر از من لبخندي نيست!
   

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

یکشنبه 8 آبان1384

اینم یه عکس خوشگل

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 7 آبان1384

در كنار ساحل گام هايم معنايي ندارد
موج ها رقصان بر پاهايم بوسه مي زنند
و پاهاي شكسته ي ترانه ام غبطه مي خورند

پرنده از صداي باد مي ترسد و خود را در آغوش ماسه ها رها كرده
و چه زيباست دستمال وداع قايقراني كه بي معنا براي من تكان مي دهد

  و من هم چه بي معنا به او كز كرده ام!!!!!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 7 آبان1384

من كي ام؟

من كي ام؟

كه قافله ي زنبق ها مرا در ايستگاه خاكستر آفتاب به فراموشي سپرد

من كي ام؟

كه جهان هاي هاي بغض دهان گشوده ي مرا به پرده مي كشد

من كي ام؟

آنكه باد پيراهنم را با بوي تر پونه ها مليله دوزي كرده

من كي ام؟

آنكه زمزمه كنان بر سردي سنگ ها وداع را نقاشي مي كند

من كي ام؟
آنكه زلالي نور مهتاب در الماس چشمانش دفن مي شود و چون
شكاف زخم آسمان يكريز مي بارد.

و من كي ام؟

كه براي رها شدن از اشك به اشك پناه برده ام
و چون حسرت نگاه درختي به شكفتن در پاييز لانه كرده ام!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 7 آبان1384

در سكوت تو
در باغي كنار رودخانه
                    به دنبال فرياد تو مي گردم

كه قناري آنجا نمي خواند
كه ستاره آنجا نمي ماند
و خواب چشمان تو مجاليست براي گريه اي بي امان
و سكوت لبان تو بهانه ايست براي شكستن فريادها

    و چه كنم كه در شكستن فريادها
                         فرياد تو
                                     خود شكسته بود!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

جمعه 6 آبان1384

نيلوفر

پلك هايم سر بر زانو گذارده
                          و چه تلخ مي گريد
بي تابم،
همچون بالي كه تا معشوق پرواز مي كند

فاصله مرا به جنون كشانده
و به آسمان نگاه مي كنم

ستاره انگشت خود را بر لبان خود گرفته : هيس!
به زمين نگاه مي كنم
نيلوفر چه آرام سر بر خاك خفته

آه!كه چه اندكند شبنم هاي تن آن
و چه خوش بوست شميم سينه ي آن

به آسمان سر بر مي آورم
                      و با گونه اي خيس به ستاره فرياد سر مي دهم:
                      
                      صداي باد نيلوفر را برد!!!!!!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

جمعه 6 آبان1384

من مي روم
من مي روم
          تا پايكوبي عروس بادها زيبا باشد

من مي روم
          تا شوق تابيدن در تو نمايان شود
          تا ديگر خورشيد سر بر كوهها گيسوانش را نيفشاند
          و بادبان قايق تنهايي
                              به تكرار تصويري دوباره نيانجامد


من مي روم
         تا لبخند آينه فراموش نشود
         و بال پروانه به آتش نكشد
من مي روم
         تا گنجشككي مغموم بر بام خانه اي نگريد

من مي روم
         تا پاي رقص در ميان كولي ها فواره كشد
من مي روم
         به پايان دو خط موازي پس به دنبالم نشتابيد كه
                                                      انتها ندارد!!!!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 5 آبان1384

 

بيايد همه باهم در اين شبها ی خوب
ساده صدايش بزنيم کار سختی نيست
التماس دعا
.............................
آمدم.................آمدم

با نفس هايم...با قد م هايم.....

آرام...آرام...

نه خسته بودم از روزگار...نه گلايه اي در دل ....

همه را در اين" دنياي خاكي"....به خاك سپردم...

راهي ديارت شدم ...گرچه" لايق" نبودم...

عاشق بودم....سر شار از تو...

تلاقي نگاهم در نگاهت...

هر آن چه بودم ...هر آنچه هستم را از يادم برد................

باران بود كه مي باريد...باران ...

زانوانم سست شد....در نگاه تو سجده كفر است!!!

اما بدان من كافر در گاه تو هستم...
به سجده نشستم...

در آغوشت غرق شدم....كفر ميگوييم؟ بگذار بگوييم...

گفتند: بخوان....!!!!

گفتم :چه؟

گفتند: در مقاوم" او" بايد بخواني...

زيارت عشق....زيارت عشق

زبان بند آمد... لهجه شكست...!!!!!

سر بدامنش گذاشتم....

نوازش دست تو بود...خودت بودي...

صدايت بود....گفتي:صدايم كن...

هر آنچه كه قلبت مي گويد...

نه زيارت مي خواهم....نه لهجه...نه زبان...

من و تو از يك صدايم.............

با من بگو....از" خودت" بگو...

" مرا ساده بخوان..."سادگيت" را مي خواهم

من گفتم: بگذار خاموش بمانم...

نگاهم را بخوان....نگاهم با تو حرفها دارد

اين روزها " دردمند" فراوان است ...بگذار" من" خاموش بمانم

نگاهم را به قرباني بپذير.................................


و... تو آمدي ...دستانم را گرفتي....مرا ...مرا به در وازه بهشت بردي

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

چهارشنبه 4 آبان1384

در روياهايم ديدم كه با خدا گفتگو ميكنم.
خدا پرسيد: پس تو ميخواهی با من گفتگو کنی ؟
من در پاسخش گفتم: اگر وقت داريد
خدا خنديد : وقت من بی نهايت است ...
در ذهنت چيست كه ميخواهی از من بپرسی؟
پرسيدم: چه چيز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟
خدا پاسخ داد: كودکی شان.
اينكه آنها از كودکی شان خسته ميشوند،
عجله دارند كه بزرگ شوند،
و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو می كنند كه كودك باشند.
اينكه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند، و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را بدست آورند.
اينكه با اضطراب به آينده می نگرند و حال را فراموش می كنند
و بنابراين نه درحال، زندگی ميكنند و نه در آينده.
اينكه به گونه ای زندگی ميكنند كه گويی هرگز نمی ميرند و به گونه ای می ميرند كه گويی هرگز زندگی نكرده اند.
دست های خدا دستانم را گرفت
برای مدتی سكوت كرديم
و من دوباره پرسيدم: به عنوان يك پدر، می خواهی كدام درس های زندگی را فرزندانت بياموزند؟
او گفت: بياموزند كه آنها نمی توانند کسی را وادار كنند كه عاشقشان باشد، همه ی كاری كه آنها می توانند بكنند اين است كه اجازه دهند كه خودشان دوست داشته باشند.
بياموزند كه درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند، بياموزند كه فقط چند ثانيه طول می كشد تا زخم های عميقی در قلب آنهايی كه دوستشان داريم ايجاد كنيم،
اما سال ها طول می كشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم.
بياموزند ثروتمند کسی نيست كه بيشترين ها را دارد،
کسی است كه به كمترين ها نياز دارد.
بياموزند كه آدم هايی هستند كه آنها را دوست دارند،
فقط نمی دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند.
بياموزند كه دو نفر می توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند،
و آن را متفاوت ببينند.
بياموزند كه كافی نيست فقط آنها ديگران را ببخشند،
بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند.
من با خضوع گفتم:
از شما به خاطر اين گفت و گو متشكرم.
آيا چيزی ديگری هست كه دوست داريد فرزندانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:
فقط اينكه بدانند من اينجا هستم‌.
" هميشه " ...

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 30 مهر1384

آیا من وجود دارم؟

تمام ماشين ها ، مغازه ها ، فروشگاها ، خانه ها ، كوچه ها ، ديوارها ، خيابان ها ، آدم ها با لباسهايشان و اين صندلي كه بر روي آن نشسته ام و اين ميز كه در جلويم قرار دارد همه ي اشيايي كه من در تشكل تنديده شده آنها هستم با حضور بيهوده و وجود مبحوس كننده شان من را دارند خفه مي كنند اينها همه مرده اند ، اينجا براي من به متوله ي زندان تاريك و آلوده و بزرگ واجدي مي باشد در زير اين آسمان تاريك بي انتها ، آيا من وجود دارم ؟ آري وجود دارم چون كه استفراغم مي آيد : از هستي خود بيزارم ، آيا من آزادم ؟ اما اين آزادي در پوچي است . وجود من فقط يك اتفاق است . من يعني غايتم . من يعني دستم كه دارد مي نويسد من يعني خواسته هايم و انتخابم نه بيشتر . طبيعت مسموم شد و من را استفراغ كرد . اين را تاريخ گفت . هستي من يك جهش است در جهاني فاقد وحدت و مداومت و فارغ از هر گونه ربط و ترتيب و اتصال من تنها هستم و دلهره دارم زيرا خدا مرده است و طبيعت مرا از خود چون پاره اي اضافه پرت كرده است و به حال خود وانهاده شده ام . زرتشت ، بودا ، محمد ، عيسي ، موسي ، روسو و ماركس و افلاطون و … ، همه مرده اند . اين را تاريخ گفت . من سرنوشت ندارم چون كه آينده اي وجود ندارد . هدف وآرمان و آرزو فقط يك خيال است ، خيال و زندگي يك حماقت است ; نبرد.

 

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 30 مهر1384

هان اي دوزخيان ! افسردگي را جدي نمي گيريد چون كه جديست
دوست دارم فسردگي را
زيرا كز افسردگيست حقايق روزگار
و
شادي برادر ديرپاي فسردگي
اختراع ناگريز نهاد بشريت
از شادي مي گريزم ، با اندوه مي آميزم
زيرا تشنه ي حقيقت ، توتم بي حقيقتي
خوشي فسون زندگيست و غم دشمن حيله
غم و شادي زاده ي يك مادرند
اما شادي ، فرزند نامشروع آن مادرست
انسان تهوع حيات است
عالم هيچ در هيچ است
و
هستي ماتم زده ي بشر
در گهواره ي او مسرت مي يابد
و
آن آسودگي همانا توان غفلتست و لا قيدي : شادي و خنده
مي ستايم فسردگي را
زيرا كه اوست آيئنه ي تمام نماي من
و
اوست جوابگوي تهوع حيات
حيات به مرگ لبخند مي زند
و دل اندوهنان و لرزان من به حيات دشنام مي دهد
و اما عشق
عشق همان لبخند فريبنده و شعوذه گرانه ي حيات است
و اميد
اميد همان دوست گول خورده ي عشق شعوذه گر است
زندگي راهيست و مرگ مقصد آن
زندگي احتضار است و مرگ . سرانجام.
 
                                    پايان ، پاياني سرآغاز شروعي ، شروعي براي همه كس و پاياني براي
                                                                                               
                                                                                                                         هيچ كس.
 

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 30 مهر1384

سرزده اما
بي تو شكسته بالم
خاموش اما
با تو پرندگانم
پس كجا
      عشق را بايد يافت؟
ايا ان كجا كه تو را يافتم؟!
در بين ريل هاي قطار
يا در اسمانهاي بيابان
تو كجايي كه دوباره مي خواهمت......

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

شنبه 30 مهر1384

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

دوشنبه 25 مهر1384

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 21 مهر1384


چون رفتگري در كوچه ي نگاهت
                                                كينه ها را جارو مي كنم!
كاش نگاهت جز كينه مرا هم
                                         مي ديد!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 21 مهر1384


من از فاصله تنهاترم
من از رفتن صداي
                     گام هاي او
                                 تنهاترم
من آموختم
              از مرگ شقايق ها
                               تنهايي را

مگو كه آواز اقاقي ها تنهاست
مگو كه پرواز قناري ها تنهاست

بگو
   كه تنهايي من
                     تا شقايق ها, اقاقي ها, قناري ها
                                                                          تنهاست!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 21 مهر1384

قاب هاي خالي چه مغموم
بر پشت ديوار انباري
سر بر خاك گذاشته و
                             خفته اند
و چه دلتنگ به آواز
                          مهتاب گوش سپرده اند
و من به خود مي گويم :
چه دير آمدي
كه گام لالايي از تو
زودتر آمده بود.

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 21 مهر1384

آه كه چه تنها شده ام!!!

ديگر شيطنت كودكي كه شيشه ي خانه ي همسايه را مي شكند
زيبا نيست!
ديگر مرواريد سروده اي از دريا نيست!
وديگر ماسه ها
الماس گمشده اي را در دل خود جاي نمي دهند
چرا؟
چون ديگر آينه مرا در آغوش نمي گيرد

آه كه چه تنها شده ام!!!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 21 مهر1384

چه كسي جز تو نم نم صدايم را در صداي اقيانوس ها حس مي كند
چه كسي جز تو غم را نگاهم مي خواند
چه كسي جز تو قصه ي سخن اشكهايم را مي داند
چه كسي جز تو پاسخ لبخند تلخ مرا مي داند
چه كسي مي داند كه جز تو را ندارم
چه كسي مي داند كه دوستت دارم و ترنم صداي گرمت در قلبم لانه كرده همان لحظه اي كه سكوت تو را
در اوج نفس هايم بلعيدم.

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 21 مهر1384

دخترك در گوشه ي خيابان بر روي سنگفرشي
                                      چه تلخ مي گريد!
و چه درمانده و غمگين دستانش را به سوي
                                      آدمك هاي سنگي دراز كرده!
در دستان كوچكش جواهري دارد كه گر نبود 
                                     دنيا نبود:
                       
                          يك تكه نان!!!
گذرا نگاهي سوزان به من مي كند
                              و چه پر افاده!
ديگر نگاهش نمي كنم
در خيالم پرسه مي زنم،
كه گرمي دستي كوچك بر دستانم را حس مي كنم
و چه مهربان تكه اي از جواهرش را در دستانم گذارد
و چه گذرا در پس پرده ي نگاهم رفت.....
                                    دخترك برعكس آدمك ها قلبي زيبا داشت...

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 21 مهر1384

براي آنكه رفت و جز خيالي از آن نماند...

بي بهانه
        قطار نگاهم به دنبال تو بر روي
        ريل هاي آسمان توقف مي كند!
ناگاه كسي
              در غربت نگاهم
              در سكوت لبانم
              از پشت شيشه ي نحيف اشك هايم
              نجواكنان مي خواند:
بي بهانه
برو كه او از خيلي پيش تر آرميده...!

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

پنجشنبه 21 مهر1384

فانوس ديگر بدون تو
                  سخن نمي گويد
و تنهاترين خورشيد بي تو
                        شعله ايست خاموش
كه ستاره ديگر بي تو نمي رويد
                و در قبرستان تاريكي آسمان پنهان است

                  پس ديگر كجا روم؟!

كه اقاقي زيبا نيست!
كه شقايق ديگر مرا به خانه اش راه نمي دهد!
و خورشيد حتي نگاهي گذرا به من نمي كند!

پس،

چون كه هم خانه مي شوم با ستاره كه در قبرستان آسمان زندانيست
                                                            گله نكن
.

 
 

Weblog Themes By Pars Theme